این نوشته یک گزارش نمایشگاهی نیست! یک نقد علمی در مورد عکس ها هم نیست، بیشتر یادداشتی است بر نمایشگاه عکس «کیارنگ علایی» که تابستان سال جاری در خانهی هنرمندان مشهد برگزار شد، و به این بهانه به سه اثر از عکسهای این نمایشگاه میپردازم.
زندگی دغدغهی اصلی عکسهای این نمایشگاه است، این تم گاهی پر از امید نمایش داده میشود و در جای دیگر تنهایی در آن بیداد میکند. عکاس برای نمایش و تفسیر این تم، از غیاب انسانها در آثارش استفاده کرده است و پرداختن به شناسههای انسانی به جای حضور آن ها. کیارنگ علایی در جان بخشی و هویت سازی برای اشیا و حیوانات با مهارت عمل میکند و در واقع پس از آنکه این جان بخشی را انجام داد، اشیا یا حیوانات را به عنوان راوی عکس خویش مطرح میسازد. این فرآیند ما را به یاد داستان "قلعه ی حیوانات" جورج اورول می اندازد، وقتی که حیوانات خواستند اعمال انسانی را انجام ندهند اما در نهایت گرفتار منجلاب زندگی انسان ها شدند، در "جایی دورتر" اما هویت غیر انسانی و غیاب آدمها خلوتی را ایجاد کرده که به دور از هیاهوی انسانی، خالق دنیایی فراتر از دنیای انسانها است. راستی که جایی دورتر (عنوان نمایشگاه) برای وصف این دنیا به درستی انتخاب شده است.
تو آسمان و من آن تک درخت تنهایم...
صفحات آغازین کتاب نمایشگاه با این شعر و نمایشگاه با درختان کنار هم روییدهای آغاز می شود که در طناب های طویل و زرد رنگ خطر محصورشده اند... درختان زندانی شده توسط آدمها، عکسی پانورامیک که در لا به لای درختان سر به فلک کشیده، آدمها باندهای زرد خطر را کشیده اند. در میان دیگر عکس ها عنصر درخت دوباره جان می گیرد اما این بار از نوعی دیگر.
برای مثال درخت در جایی تمام هستی خود را به پارچه ی جلوی خود می بخشد و گویی باورش میشود که گل های مصنوعی نقش بسته بر پارچه، همان شکوفایی از دست رفته درخت هستند.
در عکسی دیگر اما در انتهای کوچهای بن بست، گیاهی در یک گلدان سربه آسمان می ساید و امید را جستجو میکند. و این اتفاق در چند عکس دیگر هم شکل میگیرد اما لازم به ذکر است این درختان بدون اتصال معنایی به هم، کاراکتر عکس ها شده اند و به صورت تک عکس هایی منفرد به نمایش در آمدهاند. این بخشی از همان زندگی است که پیشتر گفتیم دغدغهی عکاس است و در این چند عکس که از آن سخن گفتیم زندگی را در هیبت درخت میپوید.
درعکس هایی از برف، نگاهی مینیمالیستی به طبیعت دنبال می شود، نگاهی که درآن عکاس می خواهد بگوید ما را سلطه ای بر طبیعت نیست و ما تنها واسطه های کوچکی در نظام پهناور طبیعت هستیم و باز در پشت این احساس ظریف یک نوع احترام به طبیعت، ارزش برای زندگی، نگاه به روح زندهی اشیای اطراف، و به طور کلی توجه به خردترین و پست ترین چیزها به چشم می خورد، و این ها همه بازحکایت گر همان جستجوی زندگی است.
درگوشه هایی از «جایی دورتر» زندگی میشود چند تابه وظرف کهنه و رنگ و رو رفته در آشپزخانهای که دیوارهای آن از رنگ های زندگی سرشارند، و در عکسی دیگر، زندگی به پرده های قدیمی روی پنجره بدل می شود که در نظمی هندسی کنار هم قرار دارند. در صفحاتی از کتاب نمایشگاه می خوانیم:
ظهرعمود افتاده درکوچه ی تنگ
دیوارهای پنجره
بوی آشپزخانه
نان و برنج و تابه ها
...
و در ادامه تلاش برای غیاب مبهم آدم ها و درنهایت بسنده کردن به چند شناسهی ساده از آن ها مثل صندلی خالی که انگار روزی جایی برای نشستن و آرام گرفتن انسانی بوده است و حال ما نمیدانیم او کجاست، یا مثل عکسی که پر ازخانه های خالی و سیاه منظم (شبیه لانه زنبورهاست) اما در واقع چیزی نیست جز آپارتمان های امروزی، وباز حضور خالی آدم ها و باز میخوانیم:
شاید کسی در چشم من است
که رفته از چشم.
نمی دانم
...
آنچه که به آن پرداختم کلیتی بسیار مختصر برای آشنایی با فضای عکس های نمایشگاه بود. در ادامه به سه عکس منتخب از نمایشگاه می پردازم:
در یکی ازعکس ها شاهد کوچه ای با پرسپکتیو سنگین مربع هستیم که در انتهای کوچه گیاهی پر از امید، شوق برای ادامهی زندگی دارد و گو اینکه این همه خاکستری های دیوار دور و بر را فراموش کرده است و ادامهی زندگیاش را در آسمانها میجوید: ولو حتی در تکه ی ابر کوچک!
و این نکته ای است که در مقدمه سعی کردم تا آن رابیان کنم؛ بیان زندگی به وسیله ی عکاس و در هیبت های گوناگون و تجربه در چیزهای مختلف. در این عکس تمام تلاش برای ادامهی زندگی را با ابری که در آسمان است، نمایش می دهد و همانطور که می بینیم روشنترین عنصر درون کادر است و چه بسا که اگر این ابر در آسمان جای نمیگرفت، گویی خاکستری آسمان از جنس همان دیوارهای سیمانی بود. به واقع ابر خبر از زندگی ای دارد که هنوز جاریست و گیاه به آن استناد می کند. در اینجا گیاه که شخصیت اصلی عکس است سعی در گریز از دنیای آدم ها دارد، چرا که ازنشانه های انسان ها که در این تصویرهمان دیوارها هستند، روی می گرداند و به آسمان دستاویز میشود. استفاده از خاکستری های ملایم و متعادل وعدم استفاده از تضادهای شدید تیره و روشن، به واقع به لطافت عکس کمک می کند و خشونت را از تصویر میزداید.

در عکسی دیگر سگی کوچک را میبینیم که روی برگردانده و چیزی را جستجو می کند.
در این عکس باز هم شاهد غیاب انسان ها هستیم و قرار گرفتن انبوه ماشین های اوراق شده در انتهای تصویر نشان از شناسههای انسان ها دارد. اما راوی این عکس یا به عبارتی همان سگ کوچک گویی نظاره گر دنیای آدم هاست، دنیایی که تمام آن رو به ویرانی میرود اما این را آن ها نمی دانند یا اگرهم می دانند، فراموش کرده اند.
استفاده از ابرهای مواج در عمق قاب به زنده بودن عکس کمک زیادی کرده، انگاراین صحنه در همین لحظه و در جلوی چشمان ما درحال اتفاق است و ابرها با حرکت های مواج خود گویی سعی دارند از قاب بیرون بیایند و خاموشی دنیای ویران ماشین های پایین تصویر را جبران کنند. پلان بندی فضا به سه سطح قابل تفکیک (حیوان- ماشین ها- آسمان وابرها) به پرتحرک بودن عکس کمک میکند و احساسی کاملا سه بعدی شبیه به دنیای واقعی را برای ما تداعی می کند.

در عکسی دیگر با اعوجاج خطوط همراه میشویم و در دوردست ها به کلبهای می رسیم که در مقابل آن گاوی ایستاده است؛ در اینجا هم باز سلطه ی طبیعت بر انسان به چشم می خورد، چرا که دراین عکس باز هم شاهد نگاه مینیمالیستی عکاس هستیم. دراین عکس هم تلاشی برای نمایش زندگی، خدمت رسانی حیوانات به زندگی انسان ها، نوعی حس آمیخته با احترام برای طبیعت، سعی در ارایه طبیعتی بکر و شاعرانه به چشم میخورد. علاوه براین ها نقش آفرینی خطوط بر روی زمین نکته ای است که نمیشود از آن چشم پوشید؛ چراکه این خطوط براستی در پویایی عکس سهیم هستند و احساس زندگی را بیشتر منتقل می کنند.

در پایان میخواهم بگویم با دیدن این عکسها به تامل دربارهی هستی دعوت میشوی و در مسیر این دعوت گاه در تنهایی گیاهی فرو می رفتی، گاه با دیدن پرده ی آویخته شده جلوی درخت دلت می خواست از دنیای آن سو سر در بیاوری، گاه پر از خلوص میشدی مثل سپیده دم یک کویر دوردست و گاه دلت میخواست شمعدان یک جهیزهی عروس باشی در پشت یک پنجرهی پر نور.
خلاصه آن که عکس های «کیارنگ علایی» در این نمایشگاه،سعی در قد علم کردن جلال و شوکت زندگی را نداشتند، بلکه جستجوی زندگی بودند میان مشتی سادگی، میان همین چیزهایی که آرام کنارما قرار دارند و هیاهوی دیوانه وار زندگی روزمره نمیگذارد تا صدای آن ها را بشنویم!


_1.jpg)


