۱۱ مهر ۱۳۸۸


این نوشته یک گزارش نمایشگاهی نیست! یک نقد علمی در مورد عکس ها هم نیست، بیشتر یادداشتی است بر نمایشگاه عکس «کیارنگ علایی» که تابستان سال جاری در خانه‌ی هنرمندان مشهد برگزار شد، و به این بهانه به سه اثر از عکس‌های این نمایشگاه می‌پردازم.
زندگی دغدغه‌ی اصلی عکس‌های این نمایشگاه است، این تم گاهی پر از امید نمایش داده می‌شود و در جای دیگر تنهایی در آن بیداد می‌کند. عکاس برای نمایش و تفسیر این تم، از غیاب انسان‌ها در آثارش استفاده کرده است و پرداختن به شناسه‌های انسانی به جای حضور آن ها. کیارنگ علایی در جان بخشی و هویت سازی برای اشیا و حیوانات با مهارت عمل می‌کند و در واقع پس از آنکه این جان بخشی را انجام داد، اشیا یا حیوانات را به عنوان راوی عکس خویش مطرح می‌سازد. این فرآیند ما را به یاد داستان "قلعه ی حیوانات" جورج اورول می اندازد، وقتی که حیوانات خواستند اعمال انسانی را انجام ندهند اما در نهایت گرفتار منجلاب زندگی انسان ها شدند، در "جایی دورتر" اما هویت غیر انسانی و غیاب آدم‌ها خلوتی را ایجاد کرده که  به دور از هیاهوی انسانی، خالق دنیایی فراتر‌ از دنیای انسان‌ها است. راستی که جایی دورتر (عنوان نمایشگاه) برای وصف این دنیا به درستی انتخاب شده است.

تو آسمان و من آن تک درخت تنهایم...

صفحات آغازین کتاب نمایشگاه با این شعر و نمایشگاه با درختان کنار هم روییده‌ای آغاز می شود که در طناب های طویل و زرد رنگ خطر محصورشده اند... درختان زندانی شده توسط آدم‌ها، عکسی پانورامیک که در لا به لای درختان سر به فلک کشیده، آدم‌ها باندهای زرد خطر را کشیده اند. در میان دیگر عکس ها عنصر درخت دوباره جان می گیرد اما این بار از نوعی دیگر.
برای مثال درخت در جایی تمام هستی خود را به پارچه ی جلوی خود می بخشد و گویی  باورش می‌شود که گل های مصنوعی نقش بسته بر پارچه، همان شکوفایی از دست رفته درخت هستند.
در عکسی دیگر اما در انتهای کوچه‌ای بن بست، گیاهی در یک گلدان سربه آسمان می ساید و امید را جستجو میکند. و این اتفاق در چند عکس دیگر هم شکل می‌گیرد اما لازم به ذکر است این درختان بدون اتصال معنایی به هم، کاراکتر عکس ها شده اند و به صورت تک عکس هایی منفرد به نمایش در آمده‌اند. این بخشی از همان زندگی است که پیشتر گفتیم دغدغه‌ی عکاس است و در این چند عکس که از آن سخن گفتیم زندگی را در هیبت درخت می‌پوید.
درعکس هایی از برف، نگاهی مینیمالیستی به طبیعت دنبال می شود، نگاهی که درآن عکاس می خواهد بگوید ما را سلطه ای بر طبیعت نیست و ما تنها واسطه های کوچکی در نظام پهناور طبیعت هستیم و باز در پشت این احساس ظریف یک نوع احترام به طبیعت، ارزش برای زندگی، نگاه به روح زنده‌ی اشیا‌ی اطراف، و به طور کلی توجه به خردترین و پست ترین چیزها به چشم می خورد، و این ها همه بازحکایت گر همان جستجوی زندگی است.
درگوشه هایی از «جایی دورتر» زندگی می‌شود چند تابه وظرف کهنه و رنگ و رو رفته در آشپزخانه‌ای که دیوارهای آن از رنگ های زندگی سرشارند، و در عکسی دیگر، زندگی به  پرده های قدیمی روی پنجره بدل می شود که در نظمی هندسی کنار هم قرار دارند. در صفحاتی از کتاب نمایشگاه می خوانیم:

ظهرعمود افتاده درکوچه ی تنگ
دیوارهای پنجره
بوی آشپزخانه
نان و برنج و تابه ها
...

و در ادامه تلاش برای غیاب مبهم آدم ها و درنهایت بسنده کردن به چند شناسه‌ی ساده از آن ها مثل صندلی خالی که انگار روزی جایی برای نشستن و آرام گرفتن انسانی بوده است و حال ما نمی‌دانیم او کجاست، یا مثل عکسی که پر ازخانه های خالی و سیاه منظم (شبیه لانه زنبورهاست) اما در واقع چیزی نیست جز آپارتمان های امروزی،  وباز حضور خالی آدم ها و باز می‌خوانیم:

شاید کسی در چشم من است
که رفته از چشم.
نمی دانم
..
.

آنچه که به آن پرداختم کلیتی بسیار مختصر برای آشنایی با فضای عکس های نمایشگاه بود. در ادامه به سه عکس منتخب از نمایشگاه می پردازم:
در یکی ازعکس ها شاهد کوچه ای با پرسپکتیو سنگین مربع هستیم که در انتهای کوچه گیاهی پر از امید، شوق برای ادامه‌ی زندگی دارد و گو اینکه این همه خاکستری های دیوار دور و بر را فراموش کرده است و ادامه‌ی زندگی‌اش را در آسمان‌ها می‌جوید:‌ ولو حتی در تکه ‌ی ابر کوچک!
و این نکته ای است که در مقدمه سعی کردم تا آن رابیان کنم؛ بیان زندگی به وسیله ی عکاس و در هیبت های گوناگون و تجربه در چیزهای مختلف. در این عکس تمام تلاش برای ادامه‌ی زندگی را با ابری که در آسمان است، نمایش می دهد و همانطور که می بینیم روشنترین عنصر درون کادر است و چه بسا که اگر این ابر در آسمان جای نمی‌گرفت، گویی خاکستری آسمان از جنس همان دیوارهای سیمانی بود. به واقع ابر خبر از زندگی ای دارد که هنوز جاریست و گیاه به آن استناد می کند. در اینجا گیاه که شخصیت اصلی عکس است سعی در گریز از دنیای آدم ها دارد، چرا که ازنشانه های انسان ها که در این تصویرهمان دیوارها هستند، روی می گرداند و به آسمان دستاویز می‌شود. استفاده از خاکستری های ملایم و متعادل وعدم استفاده از تضادهای شدید تیره و روشن، به واقع به لطافت عکس کمک می کند و خشونت را از تصویر می‌زداید.


Kiarang_Alaei__13_.jpg

  

در عکسی دیگر سگی کوچک را می‌بینیم که روی برگردانده و چیزی را جستجو می کند.
در این عکس باز هم شاهد غیاب انسان ها هستیم و قرار گرفتن انبوه ماشین های اوراق شده در انتهای تصویر نشان از شناسه‌های انسان ها دارد. اما راوی این عکس یا به عبارتی همان سگ کوچک گویی نظاره گر دنیای آدم هاست، دنیایی که تمام آن رو به ویرانی می‌ر‌‌ود اما این را آن ها نمی دانند یا اگرهم می دانند، فراموش کرده اند.
استفاده از ابرهای مواج در عمق قاب به زنده بودن عکس کمک زیادی کرده، انگاراین صحنه در همین لحظه و در جلوی چشمان ما درحال اتفاق است و ابرها با حرکت های مواج خود گویی سعی دارند از قاب بیرون بیایند و خاموشی دنیای ویران ماشین های پایین تصویر را جبران کنند. پلان بندی فضا به  سه سطح قابل تفکیک (حیوان- ماشین ها- آسمان وابرها) به پرتحرک بودن عکس کمک می‌کند و احساسی کاملا سه بعدی شبیه به دنیای واقعی را برای ما تداعی می کند.


Kiarang_Alaei__4_.jpg

در عکسی دیگر با اعوجاج خطوط  همراه می‌شویم و در دوردست ها به کلبه‌ای می رسیم که در مقابل آن گاوی ایستاده است؛ در اینجا هم باز سلطه ی طبیعت بر انسان به چشم می خورد، چرا که دراین عکس باز هم شاهد نگاه مینیمالیستی عکاس هستیم. دراین عکس هم تلاشی برای نمایش زندگی، خدمت رسانی حیوانات به زندگی انسان ها، نوعی حس آمیخته با احترام برای طبیعت، سعی در ارایه طبیعتی بکر و شاعرانه به چشم می‌خورد. علاوه براین ها نقش آفرینی خطوط بر روی زمین نکته ای است که نمی‌شود از آن چشم پوشید؛ چراکه این خطوط براستی در پویایی عکس سهیم هستند و احساس زندگی را بیشتر منتقل می کنند.


Kiarang_Alaei__3_.jpg

در پایان می‌خواهم بگویم با دیدن این عکس‌ها به تامل درباره‌ی هستی دعوت می‌شوی و در مسیر این دعوت گاه در تنهایی گیاهی فرو می رفتی، گاه با دیدن پرده ی آویخته شده جلوی درخت دلت می خواست از دنیای آن سو سر در بیاوری، گاه پر از خلوص می‌شدی مثل سپیده دم یک کویر دوردست و گاه دلت می‌خواست شمعدان یک جهیزه‌ی عروس باشی در پشت یک پنجره‌ی پر نور.
خلاصه آن که عکس های «کیارنگ علایی» در این نمایشگاه،سعی در قد علم کردن جلال و شوکت زندگی را نداشتند، بلکه جستجوی زندگی بودند میان مشتی سادگی، میان همین چیزهایی که آرام کنارما قرار دارند و هیاهوی دیوانه وار زندگی روزمره نمی‌گذارد تا صدای آن ها را بشنویم!

۰۶ مهر ۱۳۸۸

Navid-Reihani_1.jpg
عکس: نوید ریحانی



احساس مستند عکس های ما می تواند به واسطه ی نقشی که فرم های موجود در اطراف مثل منحنی ها یا زوایای ساختمان ها یا هر آن چه اشیا خالق آنند، دستخوش اتفاقات جدیدی قرار گیرد. برای مثال این فرم ها می توانند تا حد زیادی در تشدید یا کاستن جلوه ی حقیقتی که قصد ثبت آن را داریم، موثرباشند.
در عکس رو به عکاس قصد دارد گوشه ای از حقیقت پیرامون ما را بیان کند و اگرچه برای بیان این حقیقت از وجه استنادی پیرامون کمک می گیرد اما همان طور که در بالا نیزاشاره کردیم، فرم ها نیز در این تصویرمی توانند نقش آفرین باشند که درادامه به آن ها خواهیم پرداخت.
عکس نوید ریحانی بیان زندگی جاری پیرامون ما نیست بلکه صرفا به تصویرکشیدن دنیایی است که همه ی ما از دیدن آن عاجزیم؛ یعنی دنیای مرگ و ما برآنیم که این دنیا را از دیدگاه این عکاس بررسی کنیم.
برای نشان دادن سکوت و خلوتی که در این دنیا موج می زند، عکاس سعی کرده تا آن جا که می تواند کم گفتن را برگزیند یا به بیانی تنها به عناصری اکتفا کرده که در خدمت مقصود عکس است. یعنی اکتفا کردن به هیبت سیاه یک پارچه و بازی که فرم های سایه مانند می آفرینند.
جدا ازخلوتی که در عکس دیده می شود، خطوط زمخت یا زوایای تیزی چشم را نمی آزارد و هرآن چه هست به آرامش عکس می افزاید و این آرامش و سکون از جنس دنیای مرگ است.
برای مثال سایه ی رواقی قدیمی با قوس جناغی در بالای خود در پیش زمینه ی عکس، عاملی است برای القای آرامش و همانطور که می دانیم این نوع رواق از جنس معماری اسلامی است که برای ما کاملا آشناست و حرکتی رو به بالا را دنبال می کند و اشاره به آسمان دارد و درست از جنس خود مرگ است. همینطور یادآور فضاهای روحانی چون مساجد می باشد.
سایه ی چراغ، فرم دیگری است که در تصویر به چشم می خورد. این سایه علاوه بر ایجاد یک فرم بصری، نمادی از زندگی است اما به علت آنکه به شکل سایه خود را نشان می دهد، می تواند نشانی از زندگی خاموش شده باشد یا زندگی ای که دیگر نیست.
استفاده از خاکستری های خنثی و ملایم برای القای فضایی اینچنین بسیار به مقصود عکس کمک کرده است و برای نشان دادن این دنیا نیاز به شکوه هیچ رنگی نیست .
پارچه ی سیاهی که تمام سطح پایین کادر را می پوشاند با عکس نصب شده بر روی آن، تنها وجه اسنادی ماست تا بدانیم مرگی به وقوع پیوسته است و علاوه بر این عکس روی پارچه با قرار گرفتن درمرکز، چشم را بر روی خود بیشتر نگاه می دارد.
درعکس برای ایجاد سبکی یا به عبارتی همان سادگی فضا، سعی شده است تا حد ممکن تعادل بصری به ساده ترین شکل رعایت گردد و برای ایجاد این تعادل از کمترین عناصر ممکن استفاده گردیده است.
هم چنین باید گفت در مجموع آنچه که در کادر این عکس جای شده، استفاده از تن های خاکستری، فرم های سایه مانند و... همگی برای نشان دادن حادثه ای مستند است که در اطراف ما می گذرد، اما عکاس این مستند را با تخیل و احساسی که فرم ها می آفرینند، می آمیزد و این گونه ازحادثه ای مستند که برای همه آشناست، محیطی غیرمحسوس ایجاد می کند که به لحاظ جذابیت بصری و تنوع برای مخاطب، بسیارجدید می باشد. برای مثال جستجوی مرگ درعکسی، القای آرامش نهفته در مرگ با منحنی های یک طاق قدیمی، استفاده از کادر افقی برای نشان دادن سکون مرگ و... همه ازجمله ی مواردی است که از این عکس مستند ( همه می دانیم به طور حتم این پارچه و عکس سیاه در گوشه ی یکی از شهرهای اطراف ما آویخته شده است ) عکسی برای تامل بیشتر می آفریند. به بیان دیگرعکاس در این صحنه نسخه بردار محیط نبوده است.
در نهایت همانطورکه همه ی ما می دانیم از هرعکس احساسی ناشی می شود و آن احساس ریشه ی یکی از رگ های عواطف ما را بیدارمی کند؛ گاه شادی را، گاه غم را، گاه سکوت و بی تفاوتی را و....  و این عکس احساس غم توامان با غربت رفتن را در ما بیدار می کند.

۰۱ مهر ۱۳۸۸

در ابتدای این هفته نمایشگاهی از آثار هنرجویان دوره ی نورپردازی موسسه ی سروش خراسان افتتاح گردید. هنرجویان این دوره زیر نظر آقای "کیارنگ علایی" آموزش دیده اند و در واقع این نخستین تجربیات آن ها در بحث تخصصی نورپردازی است. آنچه مرا ترغیب به نوشتن این یادداشت کرد نگاه خوب و قوی این هنرجویان بود که اگرچه در ابتدای این راه قرار گرفته اند، اما به درک بسیار خوبی از نور و نورپردازی رسیده اند و این قابل تمجید است. بنابر این چند عکس زیر را به عنوان نمونه هایی از این نمایشگاه خواهیم دید. همانطور که شاهدیم در این عکس ها نگاه صریح و بی پیرایه ای به موضوعات وجود دارد و جدای از این مورد، استفاده ی مناسب از نور علاوه بر نمایش موضوع در خدمت القای حالات عاطفی و روحی افراد است که این مورد تحسین برانگیز است، چرا که در بحث نور، به کمک نورپردازی قرار است شمه ای نو به موضوعات بپوشانیم. بیان شخصیت درونی افراد از جمله ی دیگر مواردی است که به بهترین شکل در عکس ها لحاظ شده بود. عکاسی از کودک و حالات آن و نیمرخ های ضد نور نیز در میان آثار به چشم می خورد.
لازم به ذکر است که در میان پرتره های عکاسی شده، عکاسی از اشیا نیز وجود داشت که به نوبه ی خود از سخت ترین عکاسی های آتلیه ای است.

 

saleheh_Solaimani__1_.jpg
صالحه سلیمانی


ahmad-shakibzadeh-(6)_1.jpg
احمد شکیب زاده

 

zahra-rajaee_1.jpg
زهرا رجایی

                 

۲۴ شهريور ۱۳۸۸

سانحه‌ی سقوط هواپیمای مدل A330 ایرباس پرواز شماره 477 ایرفرانس شب 31 می، هنگام پرواز بر فراز سواحل شمال برزیل در دریای مدیترانه به وقوع پیوست؛ این پرواز با 228 مسافر شامل 8 کودک، شهر ریودوژانیرو را به مقصد پاریس ترک کرده بود... تحقیقات درباره حادثه‌ی سقوط هواپیمای مسافربری ایرفرانس در اقیانوس اطلس نشان می‌دهد سرعت هواپیما دچار نوسان بوده است...
سخنگوی نیروهای نظامی فرانسه: بدترین فاجعه تاریخ 75ساله هواپیمایی ایرفرانس با هواپیمای آ330 ایرباس رقم خورده است... مهم‌ترین و دشوارترین کار ممکن، یافتن جعبه‌سیاه هواپیما است که درواقع، ثبت‌کننده‌ی اطلاعات پرواز و مکالمات درون کابین خلبان است...

image001.jpg


untitled.jpg

(بنابر روایاتی عکس ها احتمال دارد تزیینی باشند. )


این‌ها نمونه‌ای از خبرهایی هستند که در ماه‌های گذشته بخش بزرگی از فضای خبری رسانه‌ها، اینترنت و دیگر کانال‌های ارتباطی را به خود اختصاص دادند. در پی بروز این حادثه‌ی ناگوار، نیروهای بسیاری دست به کار شدند؛ عده‌ای برای کشف لاشه‌ی هواپیما، گروهی برای کشف جنازه‌ی مسافران، دسته‌ای برای کشف جعبه‌ی‌سیاه و... بروز این حادثه‌ی تاسف‌بار، انسان‌های زیادی را به سوگ نشاند اما به‌راستی هیچ‌کس نتوانست درک کند که در آن لحظه چه بر سر آدم‌های داخل هواپیما آمده است! تا این که چند روز پس از وقوع حادثه، یک قطعه‌ی کوچک در میان این همه خرابی و ویرانی توانست دنیا را متحول کند، توانست به همه نشان دهد که چه بر سرآدم‌های داخل هواپیما آمده است! این قطعه‌ی کوچک، چیزی جز یک حافظه‌ی دوربین از هم پاشیده نبود که اگرچه هیچ امیدی به ریکاوری عکس‌های داخل آن نبود اما با تلاش بسیار، چند فریم از این عکس‌ها با موفقیت، بازیابی شد.
عکس‌های پیش رویمان همین عکس‌های ریکاوری‌شده هستند که یکی از قربانیان حادثه چند لحظه پیش از مرگ خود آن‌ها را ثبت کرده است چون می‌دانسته هیچ چیز جز این عکس‌ها نمی‌تواند عمق فاجعه را برایمان روشن سازد و به‌راستی که چنین نیز هست. ما با شنیدن این‌گونه خبرها متاثر می‌شویم اما با دیدن تصاویری چنین بهتمان می‌زند و از تشویش پر می‌شویم. باور نمی‌کنیم چند لحظه بعد ممکن است روی صندلی که نشسته‌ایم، نباشیم و نمی‌دانیم که مرگ چقدر نزدیک است! نمی‌دانیم که هر لحظه‌ی زندگی عجین شده با مرگ است و غافل از این واقعیت، در روزمرگی‌های خود گم شده‌ایم. نمی‌دانیم این آدم‌ها هم مثل ما برای انجام کارهایشان، خانه‌ی خود را ترک کرده و هرگز بازنگشته‌اند!
ما هیچ چیز را برای خود نمی‌پذیریم، ما باور نمی‌کنیم که ممکن است صندلی ما هم خالی شود و دیگر نباشیم.
اگرچند لحظه به عکس‌ها نگاه کنیم، تمام وجودمان پر از اندوه توام با ترس می‌شود و این‌جاست که دیگر مهم نیست چه کسی هستی یا کجایی؟! این جاست که وقتی وضعیت رقت‌بار این آدم‌ها را می‌بینی، ایمان می‌آوری که شادی دیری نمی‌پاید و ما غافل از آن مدام به غصه‌ها پناه می‌بریم واز لحظه‌هایمان غافلیم. آدم‌های این عکس همگی رفته‌اند، صندلی همگی آن‌ها خالی‌ست. ما این را می‌دانیم اما باز فراموش می‌کنیم، دوباره غصه‌دار می‌شویم، یادمان می‌رود که شاید به آخرین کوچه‌ی شادی رسیده باشیم، شاید به‌زودی صندلی‌مان خالی شود!
همه‌ی این‌ها را، آدم‌های درون تصویر که حالا همگی آن‌ها رفته‌اند به ما یادآور می‌شوند و عکاس این لحظه نیز، که به مرگ حتمی خود ایمان آورده بوده، با وجود جراحاتی که داشته، اما باز ترجیح داده است این لحظات را به آدم‌های دیگر که اکنون در روی زمین مشغول زندگی هستند، نشان دهد.
و در نهایت باید به نقش موثر پدیده‌ی عکس اشاره کرد که در این‌جا در هیبت انسانی نیکوکار، گویی به یاری همه‌ی کسانی که در پی کشف این حادثه‌اند، می‌شتابد و همه‌ی ما این را باور داریم که جز عکس، هیچ چیز این‌چنین راوی حقیقت نیست.

صفحه 5 از 6
صفحه قبلی |<< << < ... 4  [5]  6  >> >>| صفحه بعدی