باید جهان را زمینهای برای وقوع مرگ و زمینهای برای وقوع زندگی پنداشت. ما باور کردهایم که همهی رنگهایی که بر در و دیوار این دنیا میزنیم، روزی محو خواهند شدند. و حالا چند سالی است که با اختراع عکاسی باور کردهایم عکسها رنگ خاطرهها را برای همیشه ثابت نگاه خواهند داشت. در واقع مقابله با مرگ زمان، مرگ لحظهها و مرگ اتفاقهایی که همین حالا دارند به وقوع میپیوندند، فلسفهی ایجاد عکاسی است و اصلا عکاسی برای مبارزه با مرگ ظهور پیدا کرد.
عکاسی نیز مثل تمام هنرهایی که از گذشتههای دور دیدهایم تا هنرهایی که این روزها در زندگی معاصر آفریده میشوند، یا در تعریف زندگی میکوشد یا در معرفی مرگ. چرا که ما در این جهان جز این دو چیزی نداریم که برای شناختنش تلاش کنیم.
در این میان عکسهایی هستند که برای بیان زندگی یا بیان مرگ به چیزها و اتفاقهای کوچک روی میآورند. در واقع عکاس با انتخاب این جزوهای کوچک هستی بهطور غیر مستقیم در آنها زندگی یا مرگ را جستجو میکند. عکسهایی هم هستند که مستقیم و بیواسطه و با استفاده از عناصر اصلی جهان مثل انسان، ما را خواندن داستان جهان فرا میخوانند؛ مثل عکس محمد ادیبی.
عکس: محمد ادیبی
عکس « محمد ادیبی » بستری میسازد برای ما که میتوان در آن هم وقوع مرگ را دید و هم وقوع زندگی. این عکس با دو جنبهی محتوایی که در درون خود دارد، به چند لحاظ هنوز جذاب و منحصر به فرد است.
انتخاب زاویهی اورهد ( Over Head ) نخستین و مهمترین تدبیر عکاس در عکس است. انتخاب این زاویهی دید به دلیل ویژگی ذاتیاش نوعی جذابیت بصری را به کادر میبخشد و غیر از آن برای این عکس معناسازی میکند؛ گویی خالقی دنیای مخلوق را مینگرد.
همچنین اگر معنای کلی این عکس را خلاصه شدن تمام زندگی در مرگ بدانیم و اگر منظور این عکس را کوچک شمردن دنیای زندگی در مقابل مرگ تلقی کنیم و اگر مرگ در این عکس معنای واقعی خود را دنبال کند یعنی گریزناپذیری و دچار شدن همهی انسانها به آن، آنگاه انتخاب زاویهی اورهد میتواند بیشتر از همهی زوایا مفهوم مورد نظر ما را، تکمیل کند.
سادگی در بیان و پرهیز از ازدحام و شلوغی، نکتهی دیگری است که عکس را تقویت میکند. اکتفای عکاس به کمترین عناصر در کادر جدا از آنکه وجه بصری جذابتری برای مخاطب میآفریند، در خدمت محتوای عکس است. این عکس که مفهوم سنگین زندگی و مرگ را توامان به دوش میکشد، خلوتی را میطلبد به دور از همهی رنگها، به دور از انسانهایی که بدون تصمیم ما وارد کادر میشوند، بهدور از پیدا بودن خط افق و نیاز به همین پرسپکتیو خطوط که ما را به انتهای قاب میبرند و در آنجا متوقمان میکنند و باز نگاه را به همین مستطیلهای در کنار هم خفته باز میگردانند، نیاز به پهنهی آسمان که در اینجا در تکهای نوری خلاصه میشود و روی مستطیلها پخش میشود!
در ادامه اگر گستردگی زمین را مستطیلی تصور کنیم و راسهای آن را به هم متصل نماییم، کمی پایینتر از نقطهای که خطها به هم میخورند، عنصر اصلی عکس قرار داده میشود. این درست همان نقطهای است خالی از شکوه بصری و چشمفریبی نقطههای دیگر. ترکیببندی خوب عکاس و قرار دادن تنها عنصر کادر در این نقطه، ما را با فراخی سنگ قبرهای متعدد در کنار هم رو به رو میکند و سکوت و خلوتی را به عکس میبخشد که در آن میتوان به تفکر نشست.
بهطور کل عکس محمد ادیبی را باید یک عکس مستند دانست که با انتخابهای خوب عکاس و تدابیر که برای عکس لحاظ میکند، از مرزهای یک عکس مستند پا فراتر میگذارد و همزمان در آن میتوان هم ریشههای عکاسی مستند را جستجو کرد و هم شاهد عکسی با عوامل زیباشناسانه و فرمگرا بود.
عکس همچنین معرف خطهی جغرافیایی خاصی برای ماست و این را میشود از نوع پوشش زن دریافت و همچنین در دست گرفتن کتاب دعا توسط زن، نشانگر باورهای دینی و اعتقادات مذهبی در این عکس است.
انتخاب لحظهی مناسب برای گرفتن عکس ( مشغول بودن زن به اعتقادات خویش و جستجو در میان صفحات کتاب دعا ) و عدم آگاهی زن از حضور عکاس در این صحنه از دیگر نکات خوب این عکس است.
اما در نهایت چیزی که عکس محمد ادیبی را بارز میکند، مواجه کردن مخاطب با فضایی آشناست که هرگز آنرا به این شکل گسترده و فراخناک مشاهده نکرده است. به این خاطر عکس نوعی تفکر توام با دلهره را در مخاطب میآفریند و مواجه شدن با سوالات بسیاری؛ آیا در نهایت همهی زندگی میشود همین چند تکهی سنگی کنار هم؟ آیا وسعت زندگی در برابر وسعت مرگ اینقدر کوچک و ناچیز است؟ آیا تنهایی در زنده بودن و زندگی خلاصه میشود یا در مرگ؟
و در پایان خلوت و سکوت و تنهایی که از عکس به درون روح مخاطب میرسد، میرود تا آرام آرام خانهای بسازد در اندیشهی او!
ممنون از اینکه آنچه رو که در عکس دیدی به خوبی در ذهنت پرورش دادی طبیعتا هر کس عکسی رو میبینه احساس خاصی بهش دست دست میده اما یکی از وظایف منتقد کلنجار رفتن با خودش و به نثر درآوردن ذهنیاتش در مورد عکسه. در این پروسه یکی از مهمترین فاکتورها صداقت و عدم رودربایستی است.گاهی تعارفات(ما حتی گاهی با خودمون هم تعارف داریم) ما ناخودآگاه باعث لطمه به صراحت و صداقت ما در نقد مشه انصافا در حیطه مسائلی که گفتم بسیار عالی عمل کردی و حق نقد رو تا حد زیادی به جا آوردی اما به هر حال بدم نمیاد حس خودم رو هم از عکس بنوسم.وقتی عکسو دیدم اول از خوب بودنش یکه خوردمو گفتم باریکلا به محمد ادیبی! بعد چیزی که ذهنم رو درگیر کرد اصل فعلی بود که سوژه داشت انجام میداد. واقعا اون زن با چه حالی تو اون سکوت و خلوت بین اون همه سنگ قبر نشسته سر یکیش و داره قرآن می خونه؟!(یا دعا میکنه؟)اون دقیقا به چی ایمان داره؟((خدا؟-اینکه کارش باعث آمرزش مرده میشه؟-اینکه کارش ثواب داره؟-اینکه این کار یه سنته که مادرش هم همین کارو میکرده؟)) با گفتن این حرفها میخوام بگم عکس به خوبی منو درگیر حس سوژه و دنیای اون کرد.به علاوه این عکس اگر در عرصه بین المللی ارئه بشه خیلی جذاب خواهد بود چون فکر کنم این باورها در کل دنیا خیلی فراگیر نیست./ پاسخ: ممنون آقای مهدی عزیز. حق با توست. عکس کاملا ما را به دنیای زن دعوت میکند. و باز هم ممنون برای حضور گرم و پرشور و همیشگیات.
زاویه دیدتون نسبت به عکس خیلی به دلم نشست عمیق بود / پاسخ: سپاس آقای سراجی برای حضورتان...
به قول عمو کیارنگ: مرگ نام دیگر ززندگیست... پس دیدار به حیات بعدی... / پاسخ: ممنونم آقای حسنوند عزیز از حضورت...
این خطوط تا کجا ادامه خواهند داشت؟ و روزی امتداد یکی از انها از روی من خواهد گذشت! سپاسگزار نقد زیبا و عکس فوق العاده محمد ادیبی/ پاسخ: خوب یا بد داستانها باید ساخته شوند/ اما فراموش نکن تو باید مثل انسان زندگی کنی/ جهان جای عجیبی ست!... ( این شعر زیبا تقدیم به شما آقای سبحانی )
سلام خانم طباطبایی مننون از نقد زیبایتان. تا کنون خیلی از این بلاگ آموخته ام/ پاسخ: محمد عزیز! عکسهای زیبای تو آنقدر متفاوت و نیکو هستند که جاودانهی ذهن من شدهاند. این را از ته دل میگویم. برایت بهترینها را آرزو میکنم عکاس بزرگ جوان...
با سلام من برخلاف بعضی از دوستان مثل خانم خادمی عکس را زیاد تکان دهنده نمی بینم البته تلنگری که عکس به غفلتهای انسانها می زند نمی توان در این عکس کتمان کرد .نکته ای که به نظرم آمد نوع برخورد عکاس با این مقوله با استفاده از ترکیب بندی کلاسیک و قرینه ای است که می تواند اشاره ای به وجود نظم و تفکر و ترتیب در آفرینش باشد و مرگ حلقه ای از سلسله این هستی است.نکته دیگر سیاه و سفید بودن عکس است بیشتر آدمها اینجور فکر می کنند که مرگ برنگ تیره است و در خوشبینانه ترین حالت سیاه و سفید است . ممنون از نقد زیبایتان البته اگر میسر است عکسی هم بنده در وبلاگم قرار داده ام به نام سقوط- ممنون می شوم نظرتان را بنویسید http://www.pooyanama.blogfa.com/post-81.aspx/ پاسخ: ممنون از ارایه نظرتان آقای خدمتی.
سلام نازی به خدا به تنها چیزی که دقت نکردم عکسه فقط اومدم بگم یادته پارسال همین موقع رو چقدر جوش می زدی آخرشم تموم شد و موفق شدی این پیروزیه با ارزشو که می دونم واسش خیلی زحمت کشیدی تبریک می گم امیدوارم همیشه مثل الان پیروز باشی شادو سلامت و دانشجو باشی/ پاسخ: سلام سپهر. تو بهتر از هر کسی منو در این لحظات میفهمی. چون خودت این لحظهها را تجربه کردی. ممنون که در تمام دلهرههایم مانند یک دوست واقعی کنارم بودی.
این عکس رو خیلی دوست دارم و به نظرم نقد بسیار خوب و قابل تاملی هم براش نوشتید . به خاطر این توجه و دقت نظرتون ، سپاسگذارم . مقولهء مرگ و نیستی ، زندگی دوباره و حیات جاودانه و اندیشیدن به اون بخشی از ذهن همهء ما رو مشغول به خودش می کنه و این تلنگرهای بصری و نوشتاری و پرداختن به اون ، هر از چند گاهی واقعا لازمه . / پاسخ: ممنون آقای سلطانآبادیان. ممنونم که قوت قلب هستید و سپاس برای حضور گرمتان.
درود و سپاس ./ پاسخ: سپاس جناب سریری...
سلام. ممنون خانم طباطبایی برای نقد خوب و شیوایتان بر عکس بسیار زیبای محمد عزیز. خدا شماها را برای عکاسی این شهر حفظ کند./ پاسخ: سپاس جناب خاتمی. در محضر شما بزرگوار، میآموزم درسهای بسیاری را.
این عکس بسیار تکان دهنده است و نقد عکس آگاهی ما را از عکس بیشتر می کند. از این تلاش تو ممنونم نازنین./ پاسخ: ممنونم شیوای عزیزم. ممنونم از حضور مهربانهات در همهجا و حالا در اینجا، بین این کلمهها!
و اما من درنگاهی دقیق تر در این عکس نقطه ی پرقدرت زندگی را شکننده تر و مقهور مرگ نمی بینم. به نظرم این تضاد جذاب سطح ونقطه ، جریانی متضاد از آنچه که در ظاهر نمایان است را به جنبش در آورده و تضادی بین جریان بصری عکس و مفهوم بوجود می آورد. مرسی بابت نقد زیبا و ایجاد چالشی جذاب./ پاسخ: سپاس جناب فهیمی برای صحبتهای نغزتان...
سلام... ممنون به خاطر نقد... مثل همیشه یاد گرفتیم چیزهای جدیدی را.../ پاسخ: ممنونم آقای عنصرسیار! اما این شما دوستان هستید که میآموزید به من.
سلام. ممنون بابت تفسیر خوبتان و انتشار آن؛ تقسیمِ دانشتان. / پاسخ: ممنون از شما جناب بایرامنژاد برای حضور گرم و همیشگیتان
اگر دم را غنیمت شماری دیگر اتفاق مرگ را توان نبرد با زندگی نیست. نسل من شما ومحمد گاه دچار یاُس های کوچکی می شود که تنها راه گریز از آن 'ثبت نگری است.هنرمند خالق مفاهیم زندگی است- حتی اگر تلخ باشد. این فریاد من هنرمند است که در ایجاد ادراک مخاطب دست می برد و لحظه ای وی را باخود همراه می کند. نقد های شما مثل همیشه منطبق با مفهوم عکس پیش می رود کاری که در حیطه نقد دشوار است و گاه باعث انتقاد از نقد می شود. هر روز در انتظار مطالب جدیدتان هستم و هر روز آرزوی ثبات پیشرفت دوستانم را در ذهن زمزمه می کنم./ پاسخ: ممنون آقای سجاد عزیز... ممنون که بین ازدحام کارها و درسهایت به یاد من هستی. بهترینها را برایت آرزو میکنم. به امید دیدار...