۰۵ دى ۱۳۹۰

JSM2010AndreaGjestvang03.jpg


JSM2010AndreaGjestvang02.jpg


JSM2010AndreaGjestvang12.jpg


JSM2010AndreaGjestvang07.jpg

این عکس‌ها، عکس‌هایی هستند که در دنیای معاصر ما متولد شده‌اند؛ یعنی به ما خیلی نزدیکند، حتی نزدیک‌تر از آن‌که آن‌ها را معاصر بخوانیم. باید آن‌ها را همین لحظه بدانیم، لحظه‌ای که همین الان به کوچکی و تندی یک ثانیه می‌آید و می‌رود. این‌که آدم‌های این عکس، چه کسانی هستند مهم نیست، حتی آدم‌های این عکس‌ها به‌طور قطع معلوم نیست که به چه کاری مشغولند؛ این مکان‌های ساده و پیش‌ پا افتاده چه هستند و چرا انتخاب شده‌اند باز هم مهم نیست. حتی آدم‌های این عکس‌ها نیز مدفون ِ در لحظه‌اند.حضور عکاس نیز در این عکس‌ها احساس نمی‌شود. همه‌چیز در یک سادگی تعجب‌آور خلاصه شده است؛ سادگی‌‌ای  که به شکل یک ثانیه خیلی کوچک است و خیلی تند می‌رود و حتی جنس ثانیه‌ها هم مشخص نیست؛ آیا شادی جزیی از آن‌هاست یا غم؟ یا نوعی ابهام و تعلیق که آدم‌ها را به خود دچار کرده است!


     Andrea Gjestvang از اهالی کشور نروژ و دانش‌آموخته‌ی فتوژورنالیسم از دانشگاه اسلو است  و در حال حاضر در برلین زندگی می‌کند و مشغول کار برای مجلات و روزنامه‌ها.
برای مشاهده‌ی بیش‌تر عکس‌های این عکاس، به این آدرس رجوع کنید :

http://www.worldpressphoto.org/photo/jsm2010andreagjestvang12?gallery=1246


۳۱ شهريور ۱۳۹۰

MehdiHeydarnezhad.jpg

عکس «  مهدی حیدرنژاد » آرام و بی‌صداست. آن‌قدر ساده و بی‌پیرایه است که ما را به فکر فرو می‌برد؛ آیا می‌توان در دنیای معاصر که پر از شلوغی و ازدحام است، زندگی را این‌گونه ساده  و بی‌پیرایه دید؟

 می‌توان گفت این عکس تنها می‌تواند متعلق به عکاسی باشد که هنوز عکاسی را زمینه‌ای می‌داند تا در آن دغدغه‌های ذهن خویش را به تصویر بکشد، نه‌ آن‌که صرفا بخواهد برای تولید یک عکس دست به عکاسی بزند. به‌بیان دیگر عکاسی برای مهدی حیدرنژاد دنیای ‌بزرگی است که به‌وسیله‌ی آن می‌توان در چیزهای کوچک این زندگی بیش‌تر دقت کرد، چیزهایی که از فرط سادگی گاهی شاید به دست فراموشی سپرده شوند.

همان‌طور که در عکس می‌بینیم، عکاس دسترسی مستقیم به موضوع را نداشته و قفس و کبوترهای داخل آن‌را از پشت شیشه نگریسته است. همین نکته، چیزهای زیادی را برای عکس خلق می‌کند که بسیار در خدمت بار محتوایی عکس و هم‌چنین در خدمت مباحث زیباشناسانه‌ی عکس است.
نگریستن عکاس از پشت شیشه به موضوع و سپس ثبت آن، گویی می‌خواهد دنیایی دور از دسترس را به ما نشان دهد، دنیایی که ما را به آن راهی نیست.
اگرچه ما در این قاب دو پرنده در قفس را می‌بینیم که شاید بارها شاهد این موضوعاتی از این دست بوده‌ایم، اما رعایت مواردی در عکس، باعث می‌شود تا این عکس را چیزی فراتر از آن‌چه از موضوعاتی این چنینی دیده‌ایم، بدانیم. به‌عنوان مثال؛
در این عکس می‌بینیم که عکاس از موضوع دور شده است؛ این دور شدن چه به عمد و چه از روی اجبار صورت گرفته باشد، به‌هر حال ما را با فضایی جدید آشنا می‌کند که در آن قرار است تا شاهد دو کبوتر سفید در قفس باشیم. در نهایت جایی که عکاس در آن نقطه دست به چکاندن شاتر زده است، برای ما فضایی می‌آفریند که حال و هوای یک داستان کوتاه را تداعی می‌کند؛ یک پنجره‌‌ی بسته و دو پرنده در یک قفس  و افکاری که در این بین شکل می‌گیرد؛ فکر کردن به تنهایی انسانی که در این سوی پنجره ایستاده است و به بیرون نگاه می‌کند، پنجره‌ای که رو به یک دیوار باز می‌شود و باز در میان آن‌همه خاکستری چیزی هست که بیش از تو را غمگین می‌کند؛ یک قفس کوچک فلزی و اسیری دو پرنده و در نهایت تعمیم دو دنیا به یکدیگر؛ شبیه بودن نوع زندگی آدم این سوی پنجره با دو کبوتر سپید داخل قفس.
 نکته‌‌ی دیگر نوع ترکیب‌بندی عکاس است؛ قرار دادن چارچوب‌های پنجره به‌عنوان جزیی جداناشدنی از کادر که بسیار در خدمت محتوای عکس است و با حضورش احساس در بند بودن، بسته‌بودن فضا، عدم راهی برای گریز، رخوت و سیاهی عکس را بیش‌تر می‌کند. و در نهایت آن‌که وجود پنجره و چارچوب‌هایش در قاب تصویر ارتباط بین دو فضای بیرون و داخل را برقرار می‌سازد.
باعث می‌شود تا مخاطب زمان بیش‌تری را برای عکس بگذارد چرا که هم باید دنیای این سوی پنجره را کشف کند و هم از دنیای آن‌سوی پنجره سر در بیاورد.

نورپردازی عکس، نکته‌ی دیگری است که در ایجاد احساس در عکس نقش مفیدی داشته است. اگرچه برای ثبت این عکس از نور روز و محیطی استفاده شده است و عکاس نقشی در تدوین این نورها نداشته است، اما انتخاب زمان مناسب برای ثبت عکس، از انتخاب‌های هوشمندانه‌ی عکاس است. زمانی که در آن توانسته هم تاریکی و هم نور را در قاب خود اعمال کند.
دنیای سیاه آدم‌ها با وجود پنجره‌ها و دنیای روشن و سپید کبوترها حتی با وجو این‌که در قفس باشند ( تابش نور زیاد از بالای کادر و در راستای قرارگیری قفس بر روی دیوار و ضدنور ثبت کردن چارجوب پنجره در ایجاد این حس موثرند )

در نهایت ساده نگریستن به دنیای پیرامون و از پس فیلتر ذهنی خود به دنیا، و رعایت مواردی هم‌چون برقراری ارتباط مناسب روحی با موضوع، شناخت کامل از فضایی که قرار است در آن عکسی متولد شود، نوع کادربندی، استفاده‌‌ی خوب از نور، ارایه‌‌ی نگاهی نو به یک موضوع کهنه، دست پیدا کردن به کنتراستی نسبتا خوب، قرار دادن موضوع در مرکز قطرهای قاب (اگرچه نقطه‌ی زیاد قوی به لحاظ بصری نیست )، اما برای این عکس مناسب است ( نوع گم‌شدن موضوع و به‌دست فراموشی سپرده شدن آن‌را نمایش می‌دهد ) و هم‌چنین می‌دانیم که اگر عکاس صرفا قرار بود توسط این موضوع، شناخت خود از نقاط قوت بصری را به نمایش بگذارد، نقطه‌های دیگری برای این‌کار وجود داشتند ( یعنی آن‌که عکاس در وهله‌ی اول به محتوای عکس اندیشیده است و بنا به مقصود مورد نظر خود موضوع را در کادر خویش جای داده است) .
و در نهایت آن‌که عکس مهدی حیدرنژاد، بیان نگاهی ساده و البته جستجوگر به بخش‌هایی از زندگی است که گاهی تا مرز ندیدن و فراموش شدن پیش می‌روند اما دوباره توسط یک عکاس و دوربینش متولد می‌شوند.

۲۸ مرداد ۱۳۹۰

Maryam Royaei_1.jpg

 عکس: مریم رویایی


عکس، مثل ما آدم‌هاست! گاهی می‌تواند در لباسی پر زرق و برق آشکار شود و گاهی در جامه‌ای ساده! عکس رو به رو از دسته‌ی دوم است؛ یعنی خالی از زرق و برق و چشم‌فریبی، و سادگی شاید بارزترین وجه بصری این عکس باشد.
عکس می‌کوشد بیان خود را در خالص‌ترین شکل ممکن و بدون پرداخت‌های اضافی آشکار کند.
عکس نشان‌دهنده‌ی ناشناخته‌ها و چیزهای کشف نشده پیرامون ما نیست، بلکه راوی گوشه‌ای از زندگی‌ای آشنا برای ماست و عکاس برای تشدید این آشنازدایی، ساده گفتن و خلوص را انتخاب کرده است.
عکس به دنبال بیان شادی و تازگی‌های زندگی نیست، بلکه به دنبال نشان دادن غمی بزرگ در یک دنیای کوچک است؛ تنهایی و رخوت عجیبی را در قلبت بیدار می‌کند، برای لحظاتی فکر می‌کنی پرنده‌ی درون قفس هستی! یادت می‌رود که می‌توانی آزاد و رها باشی!
استفاده از کادر افقی همان چیزی است که به سادگی عکس نیز کمک می‌کند و علاوه بر آن استفاده از این کادر یعنی بیان همان چیزی که چشمان ما در دنیای حقیقی می‌بیند.
خطوط متقاطع عمود و افق پنجره در اینجا علاوه بر ایجاد هویت برای پنجره، از نظر بصری ترکیبی زیبا را آفریده‌اند. چارچوب پنجره، همان عامل تیرگی و دل‌گرفتگی عکس است که زندگی را در فضای مشخص خود، محدود می کند. هم‌چنین جدا ازپنجره‌ی بسته، عواملی دیگری در عکس دیده می‌شود که دوباره نشانی از محدویت هستند؛ مثل قفس که همان زندان ساخته‌ی دست انسان‌هاست، حضورمبهم رنگ‌های تیره و ...
در فضای داخل خانه عکاس با آندراکسپوز کردن عکس و استفاده از فضایی خاص عکاسی سیلوئت، قصد دارد تنهایی این پرنده را نشان دهد. چیزهایی مثل سیم برق و لامپ آویخته شده بر روی آن نیز به جریان متداول ومعمول زندگی در داخل خانه اشاره دارد.
دنیای آن طرف پنجره با رنگ‌های روشن و البته محو دیده می‌شوند. محو بودن این فضا شاید به معنی دور از دسترس بودن آن باشد و حضور رنگ‌ها در آن اشاره به روشنی و بی‌محدویت بودن این فضا دارد و این‌ها همه‌ی آن چیزی است که نبود آن‌ها در فضای داخل خانه، از آن دنیایی تیره و سیاه می‌سازد.
اگرچه عکس از حضور انسان‌ها خالی‌ست اما شناسه‌های انسانی حاضر در این عکس، نشانگر این است که خالق این فضای غمناک، همانا یک انسان است.





۰۱ تير ۱۳۹۰

امروز نخستین روز تیرماه است و این روز نه تنها برای من، بلکه برای خیلی‌ها روز بزرگی است؛ امروز روز میلاد مردی است که در نگاه او زندگی شکلی دیگر به خود می‌گیرد و حتی می‌توان گفت که نگاه او مفهوم خیلی از چیزهاست...خیلی از چیزهایی که تنها در پرتوی قدرت نگاه او، شیوایی کلام او و اعجاب وجود او، متولد می‌شوند...
امروز روز تولد مردی بزرگ است...امروز روز میلاد آقای « عباس کیارستمی » ‌همیشه عزیز است...

 

 

Abbas_Kiarostami.jpg

صفحه 1 از 12
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی